یه وقتایی که آدم زیاد کار داره یا باید کارهای سخت و مهمشو تموم کنه، تمرکز کردن و نشستن سر اون کار اراده ی عجیبی می خواد که من ندارم برای همین ذهنم برای همه چیز فعال و خلاق می شه به جز حل مسئله ی پیش رو، این روزها که درگیر پیدا کردن نقطه ی تعادل پیشرفت کار و زندگی و جلو بردن هشتصد تا task کاری و سه چهار تا برنامه ی تفریحی بعد از کار هستم دریغ از یه ذره تمرکز، عوضش ذهنم درگیره مسائل زیره: 1. هوا خیلی آلوده ست ای کاش که بارون بیاد 2. چرا مردم راننده های اسنپ و پررو کردن و ما باید پیاده بریم به اونا برسیم تا اینکه اونا دور بزنن بیان پیش ما؟ 3. آیا طراح سینما آزادی از اول به فکر فضاهای تبلیغاتی و خوراکی سینما بوده یا نه؟ چرا این سینما اینقدر شلوغو سرگیجه آوره؟ 4. پارسال این موقع بارون داشتیم؟ 5. لحن حرف زدن ما زن هایی که کارمونو شخصیت اجتماعیمون مهمه برامون چه گاهی یک جور و حال به هم زنه 6. چطوری می شه زبان ارمنی و چینی رو به سرعت یاد گرفت؟ 7. ماشین بخریم یا گربه بیاریم تو پارکینگ؟ 8. ای کاش کردیت کارد داشتم می شد تمام مدت درس آنلاین بردارم 9. یعنی season بعدی house...
پستها
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
حساس شدم این روزا....نه اینجوری بگم بهتره، برگشتم به دوران حساسیت هام، با این که تو گذشته زندگی کردنو دوست ندارم اما یه سری عادت ها، کارهای نا تموم گذشته و خط فکری گذشته رو آوردن بالا رو دوست دارم. یه دوره حساس بودم به حرف زدن ها، به عادت های اطرافیانم، به اینکه کی چطوریه، مثبت هاش چیه، منفی هاش چیه....نمی دونم خوبه یا بده اما برای من خوب بوده....باعث میشه خودمو دوباره بسنجم، یه عادت های بدی رو ترک کنم، یه کارایی رو یا ادامه بدم یا تموم کنم، شاید اثر پاییز بوده و اول مهر که به من قدرت حرکت میده. حساس شدم به کلمه ها، به اینکه زن ها چقدر هنوز تو ایران جایی که باید باشند نیستن و چقدر تو محیط کار و خونه مردهایی که عاشقشون هستیم (دوست، همسر، برادر، پدر و ...) بدون اینکه حواسشون باشه قالب روشنفکریشون سر مسئله ی زنان شکسته و ترک-داره. اینکه چه جامعه ی سطح بالای اطرافت غافل از تبعیض های خورده-ریزه و چه ناراحت کننده ست که در عین دردآور بودن، مشکلات به چشم نمیان. خیلی با نمک حس و حالم مصادف شد با این داستان Metoo# و اینکه فکر کنم حالا حالا ها جا داره و شاید کلمه ی درست این باشه که هموز باید مب...
Love is in the Air
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
اگه بهم بگن بهترین روز توی رابطه و زندگی جدیدت چی بوده، همین جوری مجسمه طور می مونم و نمی تونم جواب بدم. نمی تونم بگم روز عروسی، روز نامزدی و یا روز عقد. بر عکس روز های بد رو قشنگ می تونم جدا کنم و بگم این مشکلات بود، سر این چیزا دعوامون شد اما یه روز خوب که هایلایت همه ی اتفاق ها باشه رو نداشتم/ ندارم. شاید م.ح جواب واضحی داشته باشه برای این سوال اما برای من یک روز نیست، مجموعی از حس های خوبه که برآیند روزهای متوالی این رابطه بوده...می تونم بگم سفرمون خوب بود، می تونم بگم فلان شب نشینی خوش گذشت و....اما نمی تونم بگم اونا بهترین بودن....می تونم بگم وقتی کنارم بوده تو همه ی شرایط، وقتی با کارهاش بزرگی خودشو نشون داده، وقتی دوباره عشق و برای من معنا کرده...همه ی اینا با هم یه طعمی داده به زندگی من که دلم نمیاد رو یه دونه ش دست بذارم....برای من بهترین روزها، روزهایی که اون طعم رو بهم یادآوری می کنه...
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
هنوز کتاب و سی دی و یادداشت هایم خانه ی مادر است، آخر هفته در حد 5 تا کیسه ی نیمه پر، کاغذ و دفتر برگرداندم خانه و دیشب تا دو ی نیمه شب مشغول مرتب کردن. اکثر نوشته هایم یادم بود اما بودن جزییاتی که کامل فراموش کرده بودم و بهت زده شدم از حرف آدم ها از خودم که حرفها را با لحنشان و نگاهشان ثبت کردم و اینکه آخر هر نوشته راه حلم را هم نوشته بودم....بعضی اوقات قرار بوده صبر کنم، بعضی اوقات حذف بعضی دیگر هم برومو یاد بگیرم که نوشته های تکراری کمتر داشته باشم. از موضوعات و نوشته ها که بگذریم برایم عجیب بود که چرا در مدت زمان چند سال اینقدر خط من تغییر کرده، اگر این تغییر ظاهری نشان از تغییر درونی باشد که ماجرا جالب تر هم می شود.....به هر حال عادت خوبی ست این نوشتن، نوشتن هایی که کسی قرار نیست بخواند و فقط و فقط تو برای خودت می نویسی، رنگ و بویش جا افتاده تر است
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
بعضی اوقات روزها آنطور که باید پیش نمی رود، همه چیز خوب است، حتی باران هم می بارد و هوای تهران تازه می شود اما چیزی درون تو خوب کار نمی کند....می رسم به همان نگرانی که همیشه داشته ام، که وقتی یک کار را برای سی سال قرار باشد انجام بدهی و اسمت بشود "حرفه ای آن کار" همیشه نمی توانی روز پر کار، خلاق یا راضی کننده ای داشته باشی....چرا این نگرانی هنوز برایم پر رنگ است؟ احتمالاً به این خاطر که دهه ی بیست زندگی با شغل پاره وقت گذشته است و کار پروژه ای با موضوعات مشابه اما متفاوت، هنوز بعد از سه سال و نیم کار ثابت در یک محل، این مدل کار کردن برایم عادت نشده است. کار پروژه ای قاتل روزمرگی ست اما به نظرم کار ثابت آن را پرورش می دهد. انگار که احساسات و انرژی در کار پروژه ای عمیق تر است. نمی دانم چرا فکر می کنم کار تمام وقت مثل بستن روزنامه ست و کار پاره وقت مثل کار کردن روی یک فصل نامه یا ماهنامه.... البته دقیق تر که نگاه می کنم مجبور به اعتراف می شوم که تجربه، اشراف به موضوع، انجام کارهای بزرگ در یک سیستم منسجم ثابت محتملتر است و بی انصافی ست که بگویم فقط پروژه ها موفق هستند، گاهی یک...
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
زمان می گذرد.... روزهای بسیاری گذشته، قاعدتاً من بزرگتر شده ام، اما دغدغه هایم همان است که بود، شاید فقط کمی قویتر شده ام، کمی بی خیال تر، کمی تنبل تر (ورزش منظمی در کار نیست) و کمی متعهد تر در محلی جدیدتر اما به همان نزدیکی. ازدواج تغییراتش را با خودش یدک می کشد، بی صدا اما پر رنگ....با اینکه بهم نزدیک بودیم اما نمی توانم انکار کنم که زندگی شریکی متفاوت نیست....همین که دیگر آن سمت خیابان نیستی و اکثر وسایلت را یک چهار راه جا به جا کردی باز تغییر است. خوبی اش این است که او یک جوری کنارت است که انگار که چیزی نشده، انگار هزار سال است با همیم، مطمئن است و آرام، آن هم وقتی من بی حواسمو گیج. با اینکه می گوید برایش تجربه ی جدیدی است اما انگار که چیزی نشده، مثلاً چیزی در خانه کم بوده و الان همه چیز همان جاست فقط خانه تکمیل تر شده....شاید از حس بی نیازی اش است، به هر حال آرامشش برایم آرامبخش و گذراندن روزهایم در کنارش شیرین است
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
این روزا درگیر واژه ی "حرفه ای" هستم، چه کسی رو تو کارش حرفه ای می دونیم؟ چقدر سابقه ی کار (از لحاظ عددی) تو تعریف ما موثره؟ چقدر سابقه ی مفید آدم ها تو تعریف دیده میشه؟ چقدر حرفه ای بودن احساساتو از شخص می گیره و شاید اشتیاقو؟ آیا حرفه ای ها به اندازه ی تازه کارها لذت می برن و یا به اصول پایبند هستن؟ چقدر نحوه ی انجام کار حرفه ای ها در هر کاری با برداشت شخصیشون از انجام درست اون کار تنیده شده؟ چقدر حرفه ای ها انتقاد پذیر هستن؟ چقدر خوب می تونن به تازه کار ها آموزش بدن؟ یا چقدر آموزش پذیرن؟ و یا.....ای کاش جایی وجود داشت مثلاً موسسه ای که وقتی احتیاج داشتی می شد بری توش یه کار آکادمیک (مثلاً تحقیق رو موضوعاتی که مطرح کردم) انجام بدی بعد بیایی بیرون، بدون اینکه دانشجوی تمام وقت بشی و یا پول زیاد بدی...پول بدی به اندازه ی زمان تحقیقت، کمک حرفه ای بگیری (مثلاً استاد راهنما داشته باشی) بعد تموم که شد ارائه بدی، مقاله بنویسی و والسلام. ای کاش راحت بود.... پ.ن.1. به مناسبت یک بهمن و سیزده ساله شدن شروع به کار کردنم. پ.ن.2. می دونم سوالاتم جدید نیستم و تحقیقات زیادی تو این زمی...