زندگیم شده بازی دمینو (domino). برنامه هامو منظم می کنم، کارهام مشخصه، اما برنامه، برنامه ی شلوغیه. برنامه ی روزانه ام به دیواره که هر کی هم که رد شد دید من خوابم بیاد برنامه رو نگاه کنه اگه وقتشه بیدارم کنه. کارهای روزانه ام شده مثل بازی دمینو. هر یه دمینو یکی از کارهاست: کلاس، کار، کلاس، کتاب، ورزش، غذا، خونه، فیلم، کار....همینطوری این دومینوهای سفید با خال های سیاه رو می چینم و می رم جلو، تو یه ردیف صاف هم نمی چینم، شکل می دم به چیدمان، یه جورایی از بالا مثل پیچ های جاده چالوسه، می ره جلو، زمان می گذره. در ظاهر همه چیز خوبه اما اون وسط ها خسته هم می شم به نظر من من اندازه ی دمینو ها نباید برابر باشه، همشون نباید یه قد باشند اما این "دمینو ست" رو من درست نکردم از کارخونه که اومده این شکلی بوده؛ همه یه اندازه، همه یه قد. گاهی خسته می شم، یکی از دمینوها رو میندازم، اون کارو انجام نمی دم، وقتی می افته می خوره به بغلی، اونم می افته می خوره به بعدی....می ره تا آخر ردیف، شانس بیارم دمینو اولی نزدیک ته ردیف باشه که تعداد دمینوهای افتاده کم باشه...یه کارو که انجام نمی دم برای جبران...
پستها
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
از این ای میل فورواردی ها گرفتید که مثلاً داره مشخصات جامعه ی پیشرفته و انسان در قرن بیست و یکم رو میگه دیگه؟؟ وابسته شدن آدم ها به اینترنت و ای میل و ای بوک و فیس بوک و ارتباط های مجازی و امثالهم بسیار تاکید شده تو این جور اخبار و ای میل ها، حالا برای ثبت در تاریخ می خوام چند تا مورد هم من بهش اضافه کنم. خب آنلاین شدن موقع بد خوابی و نصفه شب بیدار شدن و صبح زود قبل از خوردن صبحانه که چیز جدیدی نیست تقریباً همه ی دوست های منم مثل خودم بهش گرفتارند، اما یه بیماری جدیدی که من گرفتم اینه که مر تب بودن میل باکسم و خالی بودن گوگل ریدرم از مرتب بودن اتاقم برام مهم تر شده. خاک رو میزم و کاغذ های ولو دیگه اون قدر اذیت نمی کنه که فولدر های نامرتب لپپ تاپم....شب ها با لپ تاپ می خوابم و موبایل و کتاب. تختم دیگه تقریباً جایی نداره...یه مورد آخر هم اینه که تو خونه وقتی تو اتاق هستم و بقیه تو هال به جای اینکه صداشون کنم از موبایلم شماره ی برادر و می گیرم! دیشب هم نصفه شب شماره ی خونه رو گرفتم که به مادر که تو آشپزخونه بود یادآوری کنم منو صبح بیدار کنن کلاس دارم، که البته اثر نکرد و من خواب موندم و ی...
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
نمی دونم بعد از چند وقته که دارم می نویسم، چند بار به این صفحه ی New Post رسیدم اما چیزی نوشته نشد، اوایل فقط گرفتار بودم اما بعداً خودم از چیزهایی که می خواستم بنویسم عقب افتادم و این خودش شد مزید علت که شروع نوشتن دوباره سخت بشه، حالا که نگار نیست بذار یه کم ازتقصیر ها رو هم گردنش بندازم D: یادتونه گفت زیاد آپ نکنیم؟؟؟ منم حرفشو گوش کردم شدید :) اوضاع جالبی نبود، سرم شلوغ شد. هل شدم. بیشتر از اون که از کارهام عقب باشم ترسیدم که از کارهام عقب بیفتم، حس ترسه کار خودشو کرد افتادم به مذمت کردن خودم که خب دوباره رو دور تند زندگی افتادم قرار نبود اینطوری بشه قرار نبود "حال" تو اینطوری بگذرونی، قرار نبود تاریخ دوباره تکرار بشه، حالا نه، اینجا نه، نه تو این شرایط، اما من باز به شرایط باختم، همه ی این چیزا درونی داشت کنار زندگی روزانه پیش می رفت، می رفتم می اومدم، معاشرت می کردم می خندیدم و هم چنان از باخت خودم هم متحیر بودم، vulnerable بودم اونم تا حدی که یه ملاقات دوستانه که قرار بود خیلی خوش بگذره شد مایه بدبختی، شاید هم خوب شد که اون حرف ها زده شد، اولش فکر کردم رنجیده شدم، فکر...
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
آخی! دیدید جام جهانی تموم شد؟ دیدید بچه هام سوم شدن؟؟؟ جاتون خالی آلمان-اسپانیا سینما بودیم، خودتون درک کنید که چقدر فضا عالی بوده و خوش گذشته و من چه حالی بودم دیگه، فقط وحشتناک ناراحت بودم سر باخت آلمان، دوست دارم سر فرصت بگم از سینما، دوست دارم از اعتصاب بازار بگم، از عکس العمل مثبت منفی آدم ها، دوست دارم از تولد :) بگم، اما خسته ام، شلوغم، عصبی ام، آماده ی دعوام، از برنامه هام عقبم، وحشی ام الان، فکر کنم ناخن هامو کوتاه کنم که نرم مانیکور، اصلاً آرایشگاه/ اسپا تعطیل :) می رم موهامو مشکی می کنم، دلم سینما و مهمونی و رستوران دسته جمعی می خواد + پیاده روی شب در توچال، امروز که سه شنبه بود رفتیم موسیقی بازی و بعد من یه کم راه رفتم، پس چرا خوب نشدم؟ برم دوش بگیرم شاید این حال مزخرفم تغییر کنه...ای کاش سر شما هم شلوغ باشه همه با هم مجبور باشیم کار کنیم (می دونم خودخواهیه اما اگر هم کار ندارید بیایید بگید خیلی سرتون شلوغه)، من که مثل سگ کار دارم شما رو نمی دونم. :)
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
- چقدر خوب كه شنبه تعطيله، امروز فهميدم چقدر به اين تعطيليه احتياج دارم كه يه كم به كارهاي خودم برسم قبل از تولد بازي :) (روش غير مستقيمو كه مستحضريد؟) البته شنبه عصري با انسي قراره بريم كنسرتي كه فقط براي خانم هاست، ابالفضل! چي بپوشم؟ چه جوري برم؟؟؟ لابد همه مي خوان مدل خودكشي بيان، من با جين برم؟؟؟ ....داشتم تعطيلي و مي گفتم هفته ي قبل كه شنبه تعطيل بود سيم كارتم سوخت اميدوارم اين چند روز تعطيلي ديگه تكنولوژي زندگيم بهم نخوره، اون هفته سيم كارته تركيده بود، اي دي اس ال و شارژ نكرده بودم، با كارت اي تي ام هم نمي شد پرداخت آن لاين كرد، نابودي بودم براي خودم. كلاً تو چند روز تعطيلي پشت سر هم به اين جور مشكلات عادت دارم سابقه داشته قبلاً. دوستام زنگ مي زنن پيدام نمي كنن در نتيجه برنامه هاي خوب و از دست ميدم، بعضي ها فكر مي كنن مسافرتم بي خيالم ميشن و قس عليهذا...خدايا اين دو روز و با آرامش و بدون تلفات طي كنيم ايشالا. چند روز پيش بعضي از دوستان مي گفتن كه وقتي اسم يوگا مياد ياد پيرها وحامله ها مي افتن، خوب من نه پيرم نه حامله اما عاشق يوگا هستم، بايد يكشنبه دوشنبه منو موقع تمرين مي...
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
گفتم رفتم كنسرت شهرداد روحاني؟ بالاخره نمردم و تونستم از رهبري و اجراي اين هنرمند وطني لذت ببرم، البته اگه كمك انسي اينا نبود باز من جا مي موندم اما چون اجراي قبلي رو انسي رفته بود و به من نگفته بود اين دفعه ديگه سنگ تموم گذاشتن با همسرشو به خاطر علاقه به من يا ترس از من سريع بهم خبر دادن كه برم و بليط رزرو كنم. يه قطعه از چايكوفسكي، سه تا قطعه ساخته ي خودش و سمفوني شهرزاد كورساكوف و اجرا كردند. مي تونم بگم كه واقعاً به نظرم اركستر سمفوني تهران بهتر كار كرد، يه جاهايي كه قطعه تمپوي بالايي داشت و يا بايد خيلي آروم ميزدند خيلي خوب كار كردند، هم چنان با بخش بادي برنجي مشكل دارم، نمي دونم شايد چون شناخت كافي ندارم، صداي سازها وقتي خيلي زير ميشه اذيتم مي كنه ونوازنده ها خوب كار مي كنند، نميدونم! اما به نظرم يكي دو جا ترومپت عزيز فالش رفت و ترومبون و توبا يكم بد صدا شدند، شايد به قول دوستم صدابرداري خيلي خوب نيست و صدايي كه مي شنوي خيلي شفاف و دلنشين نيست، اگه برسم مي گردم و اجراهاي مشابه و پيدا مي كنم ببينم اشكال كار كجاست. نميشه اين رهبر كاريزماتيك و دوست نداشت، قشنگ تو كارش كلاس كار ...