حتی اگر هم با اول مهر کاری نداشته باشی در خونه ی ما حتماً اتفاقی می افته که نتونی راحت از کنارش رد شی. 7 صبح اول مهر با صدای زنگ در پسر همسایه بیدار شدیم که می خواست بره مدرسه و با مادرش اومده بودند دم در ما که اعلام عمومی کنن علی الخصوص به پدر چون باهم شوخی دارن. بچه م رفت کلاس سوم! بزرگ شده ماشالا کلاً دلم سکوت می خواد + تغییر+ گم شدن دایمی :) از دستش عصبانیم که وقتی که دلم نمی خواست حرف زد، از دست خودم ناراحتم که چرا گذاشتم حرف بزنه، یادم رفته بود که چقدر تاثیر گذاره و می تونه خواب راحتو ازم بگیره، میدونه ناراحتم نه؟
پستها
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
اگه نوشتنم مثل آیدا بود، اگه قلم آیدا رو داشتم می تونست یه داستان عاشقانه ی افسانه ای باشه، می شد پست ها راجع بهش گذاشت :) اما من قلم آیدا رو ندارم، با قلمم/ احساسم نمی نویسم، مغزم نمی ذاره و الان دچار خطای حافظه ی نزدیک!!! هستم فقط می تونم بگم: هر بار که رفت برگشتنشو سخت نکردم براش، همیشه برای شروع فرصت داشتیم و همیشه خسته از همه ی دنیاش بر می گشت پیش من. هر بار با حالی متفاوت، دلیل جدید و همیشه بدون کنکاش گذشته ها روزمره شروع می شد، دوست داشتیم که شروع بشه. هر بار تجربه ها واقعی تر از قبل... وقتی می دونی رفتن ها بدون دلیل نیست یک روز رفتن واقعی اتفاق می افته، رفتن بدون برگشت و می دونی که این بار حتی اگه خسته ترین مرد دنیا هم باشه نه راه دور جای برگشت می ذاره نه دل خسته. پ.ن. بهتر از این نمیشه از تجربه ای گفت که میشه از چند زاویه بهش نگاه کرد، اون هم وقتی هر نگاه تیره تر از قبله، حداقل تا الان....
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
دیگه بر همگان واضح و مبرهن است که من چقدر باشگاه انقلاب و دوست دارم اما به معنی واقعی کلمه می تونم پذیرش و مسئولانش و آتیش بزنم. برای گرفتن کارت المثنی اقدام کرده بودم، اینقدر که نگران کارت باشگاه بودم گرفتن کارت ملی و گواهینامه در مقابلش چیزی نبود برام، از بس که سیستم اداری اینجا پول خورش زیاده و بوروکراسی بالاست (تازه خوب شده مثلاً). برای گرفتن المثنی باید بری پذیرش، خب من تو ماه رمضون رفتم و آخر سر هم نفهمیدم ساعت کاری 8:30 یا 9! به هر حال می ری پذیرش، بهت یه کاغذ میده، میری حراست، میری دبیرخونه! یعنی خودت با دست خودت میدی نامه تو شماره کنن! کاری که اونا باید انجام بدن. بعد خنده داری ماجرا اینه که دبیرخونه یه ساختمون دیگه ست. بار اول که رفتم بعد از کلی راه به دبیرخونه که رسیدم کسی که تو اتاق بود گفت مسئولش نرسیده (من اول وقت اداری رفتم). دو نفر تو اتاق بودن، می گفتن رییسمون نیومده، سیستمش خاموشه ما نمی تونیم کاری بکنیم. منم صبر کردم و نفس عمیق می کشیدم که خب اول وقته یارو تاخیر داره، تو از 8 اینجایی (7 صبح می رم تنیس) متوقع نباش. فکر کنم 15 دقیقه صبر کردم، وحشتناک عجله داشتم...
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
بحث کارهای اداری و سرویس و خدمات دهی بخش های دولتی چیز جدیدی نیست اما خب چون تازه برام اتفاق افتاده فکر کردم گفتنش خالی از لطف نیست یعنی فقط امیدوارم موقتی بوده باشه، برای پام که رفتیم بیمارستان اختر باورم نمیشد بخش اورژانسش اینطوری باشه. تابلو ها نسبتاً خوب نصب شده بودند آدم ها تقریباً خوب پاسخگو بودند اما وقتی رفتیم پذیرش و کارمندش بعداز وارد کردن اطلاعات من و گرفتن رسید مالی گفت الان دکتر میاد می بینتت باورم نشد منظورش چیه. تجسم کنید پشت کانتر پذیرش یه تخت بود که یه بیمار پیر که شکستگی داشت روش بود و پرده هم نداشت که کسی ایشونو نبینه، به فاصله ی کمی هم یه پاراوان بود که مثلاً اون بخش و از بقیه اتاق جدا می کرد، حالا در بقیه ی اتاق یه سری آدم ایستاده بودند پرونده و عکس به دست و گوشه ی اتاق هم یه میز تحریر بود که یه "انترن" کنارش نشسته بود و داشت یه چیزایی یادداشت می کرد. بعد دکتر اومد و خیلی شیک رفت نشست و گفت مریض بعدی کیه!!!! فکر کن مریض های اورژانس بدون داشتن "پرایوسی" همینطوری سرپایی در حضور هزار نفر دیگه و بدون نوبت گوشه ی اتاق توسط دکتر ویزیت می شدن. اولش م...
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
از چهارشنبه تا چهارشنبه چهارشنبه ی گدشته تو تاکسی با دوستام بودم، پول و دادم و رفتیم رستوران، موقع حساب کردن پول رستوران دیدم کیف پوله نیست! گم شد. کارت ملی، گواهینامه، کارت بانک، کارت باشگاه، کارت مترو، کلید خونه، 20 تومن پول...از همه مهمتر کیف پوله سوغاتی بود یکشنبه شب خسته بودم، شی نو بی (موبایلمو) زدم به برق که شارژ بشه، چند دقیقه بعد اومدم جا به جاش کنم از دستم افتاد، دیگه شارژرش توش نمیره، یه چیزیش شکست چهارشنبه شب تو اتاق مادر بودم فکرم مشغول بود، پام خورد به تختش، انگشت کوچیکه ورم کرد، صبحش کبود شد، رفتم بیمارستان عکس گرفتم، نشکسته خدا رو شکر اما درد داره خلاصه این که من زنده م شما چطور؟؟؟