خب سر ظهره و من دارم بافتنی می بافم اونم وقتی که بدون کارت ملی و گواهینامه هستم و دنبال هیچ کدوم نمی رم و مشق هامو انجام ندادم و برای سر کار رفتن هم آماده نیستم. الان ظهره و من دارم بافتنی می بافم و این اصلاً نشانه ی خوبی نیست.
نمی دونم تاثیر بهاره، شنبه ست یا چی! اما از صبح دلم می خواد کارهای نیمه تمام رو تموم کنم، دلم می خواد مرتب کنم، دلم می خواد شخم بزنم ، بکارم. ای میل های یاهو! رو پاکسازی کردم وسط کارهای روزانه و شرم هم نداشتم که هزار تا کار رو سرم ریخته، باز راضی نشدم، این شد که اومدم اینجا. حس کردم باید حرف بزنم. از همین جنس جزییات بگم. فکر می کنم وقتی اینجا نمی نویسم ارتباطم با احساساتو افکارم گم میشه. جاهای دیگه حرف می زنم اما نمی دونم چرا اینجا ذهنمو مرتب می کنه. فکر کنم باز هم بنویسم در این اتاقک خاک گرفته...
نظرات