اسم های خاص، داستان های خاص....فیل....فیلم....تئاتر....بولینگ عبده.....اینا عنوان هایی بود که دو روزه که می خواستم در موردشون بنویسم اما حسش نیست شرمنده، خودتون که منو میشناسید حدس بزنید لطفاً
نمی دونم تاثیر بهاره، شنبه ست یا چی! اما از صبح دلم می خواد کارهای نیمه تمام رو تموم کنم، دلم می خواد مرتب کنم، دلم می خواد شخم بزنم ، بکارم. ای میل های یاهو! رو پاکسازی کردم وسط کارهای روزانه و شرم هم نداشتم که هزار تا کار رو سرم ریخته، باز راضی نشدم، این شد که اومدم اینجا. حس کردم باید حرف بزنم. از همین جنس جزییات بگم. فکر می کنم وقتی اینجا نمی نویسم ارتباطم با احساساتو افکارم گم میشه. جاهای دیگه حرف می زنم اما نمی دونم چرا اینجا ذهنمو مرتب می کنه. فکر کنم باز هم بنویسم در این اتاقک خاک گرفته...
نظرات
اینایی چیزایی بود که می خواستم بنویسم، ولی حسش نیست..خودت حدس بزن چی می خاستم بگم...
اینایی چیزایی بود که می خواستم بنویسم، ولی حسش نیست..خودت حدس بزن چی می خاستم بگم...
hasoos nabashid mardoooom zeshteeee lool
به ناشناس عزیزم: عاشقتم
مثلا قبلا امکان نداشت که یوگی از صب ساعت 8:30 بره بیرون و از دم کافه نادری رد بشه، ولی گشنه ساعت 2برگرده خونه!
ولی من بهش اموزش دادم که یه ذره ریاضت بکش و جلوی هوای نفستو بگیر!
خوب این اگه رشد و کمال نیست، چیه!
بقیه موارد به محض کسب شدن، به اطلاع عموم ملت می رسد!
با تشکر
Inner guide e Ugi
یا همون پیر روشن دل داستان