تلگرافی
باورم نمی شه هفته ی پیش تموم شده و این هفته هم به همون شلوغیه.این قدر خستم و فکرم مشغوله که می خوام سریع و تلگرافی پست و جمع و جور کنم.23/24/25 ام تیر دوباره همایش داشتیم این دفعه یه خانمی از آکسفورد اومده بود.از 2 تا همایش قبلی خیلی خیلی بهتر بود فقط احتیاج به یه زمان خالی دارم که بتونم راجع بهش فکر کنم و نتییجه گیری کنم.یکی از دلایلی که این روزا دارم گیج می زنم اینه که نمی رسم بنویسم و ذهنم نظم نداره.همایش خیلی فشرده بود و تقریبن جنازه شدیم سه شنبه رفتم یه کلاس جدید هیجان انگیز.دوسش دارم.بهتون نمی گم چیه.می تونید حدس بزنید.راهنمایی هم اینه که کلاس هنریه چهارشنبه هم که دوباره مرگ بود.پنجشنبه جمعه هم با وجود مهمونهای دوست داشتنی از خستگی گیج می زدم.و این ماراتن این هفته هم ادامه داره.امیدوارم کلاسها به خوبی تموم شه.خدا جونم کمک در اوج این شلوغ بازی ها هنوز تولد بازی ادامه داره و من سعی می کنم به زندگی ادامه بدم فقط 2 تا مشکل دارم اول این که مامان می گه شناسنامم سر جاش نیست و من چون الان حواس و اعصاب ندارم می ترسم دنبالش بگردم.فکر می کنم شاید پیدا نشه.تا حالا شده از ترس شکست یه کار و...