من اصولاً دوست ندارم آرایش بکنم، کلاً با قیافه ی خودم بدون آرایش حال می کنم، تعداد روزهایی که در زندگیم آرایش کردمو اگه با هم جمع بزنید شاید به یک سال هم نرسد، حالا من! منی که به نظرم آدم هایی که بدون آرایش از خونه بیرون نمی رن از یه دنیای دیگه اومدن چند روز اینجوری شدم که صبح به صبح که تو آینه نگاه می کنم بدون آرایش چشم به نظرم خیلی زشتم، خیلی بی حالم، خیلی بی روحم و یه آرایش آشغالی باید رو چشمم باشه در حد یه خط خیلی/ خیلی نازک اما باید باشه بعد برم بیرون، کلاً از فیافه ی خودم حالم بد میشه، حالا چرا اینجوری شدم، موقتی یا نه شو نمی دونم! خدا به داد برسه کلاً
نمی دونم تاثیر بهاره، شنبه ست یا چی! اما از صبح دلم می خواد کارهای نیمه تمام رو تموم کنم، دلم می خواد مرتب کنم، دلم می خواد شخم بزنم ، بکارم. ای میل های یاهو! رو پاکسازی کردم وسط کارهای روزانه و شرم هم نداشتم که هزار تا کار رو سرم ریخته، باز راضی نشدم، این شد که اومدم اینجا. حس کردم باید حرف بزنم. از همین جنس جزییات بگم. فکر می کنم وقتی اینجا نمی نویسم ارتباطم با احساساتو افکارم گم میشه. جاهای دیگه حرف می زنم اما نمی دونم چرا اینجا ذهنمو مرتب می کنه. فکر کنم باز هم بنویسم در این اتاقک خاک گرفته...
نظرات