چیزی ننویسم بهتره، الان در همین لحظه دلم یه موسیقی خوب می خواد، یه چیزی که گوش نواز باشه اما همه ی ذهنتو به خودش مشغول نکنه، بعد یا تو ماشین باشی یا تو بالکن، بعد فقط سکوت...
تو باشی و سکوت و *** .برادره بد در ایام نوروز بد عادتم کرد از بس که شبا با هم می رفتیم خیابون گردی و شبگردی، حالا رفته ماموریت من دلم برای اون سکوت شبا تنگ شده...ای کاش امشب *****
نمی دونم تاثیر بهاره، شنبه ست یا چی! اما از صبح دلم می خواد کارهای نیمه تمام رو تموم کنم، دلم می خواد مرتب کنم، دلم می خواد شخم بزنم ، بکارم. ای میل های یاهو! رو پاکسازی کردم وسط کارهای روزانه و شرم هم نداشتم که هزار تا کار رو سرم ریخته، باز راضی نشدم، این شد که اومدم اینجا. حس کردم باید حرف بزنم. از همین جنس جزییات بگم. فکر می کنم وقتی اینجا نمی نویسم ارتباطم با احساساتو افکارم گم میشه. جاهای دیگه حرف می زنم اما نمی دونم چرا اینجا ذهنمو مرتب می کنه. فکر کنم باز هم بنویسم در این اتاقک خاک گرفته...
نظرات