فکرم مشغول بود، گردگیری کردم الکی جارو برفی کشیدم، فکر کردم میشه وبلاگ هم آپدیت کرد، اما خب مثل اینکه برای نوشتن ذهن آماده تری احتیاج دارم، دوست داشتم برم پدیکور و فرار کنم ازانجام کارها، اما بهتره مثل بچه های خوب بشینم و دقیقه نود برای کلاسم آماده شم، ای میل بخونم و یه خاکی تو سرم بریزم برای اون پرزنتیشن جلوی مدیر عامل. من به همه ی کارهام می رسم.
نمی دونم تاثیر بهاره، شنبه ست یا چی! اما از صبح دلم می خواد کارهای نیمه تمام رو تموم کنم، دلم می خواد مرتب کنم، دلم می خواد شخم بزنم ، بکارم. ای میل های یاهو! رو پاکسازی کردم وسط کارهای روزانه و شرم هم نداشتم که هزار تا کار رو سرم ریخته، باز راضی نشدم، این شد که اومدم اینجا. حس کردم باید حرف بزنم. از همین جنس جزییات بگم. فکر می کنم وقتی اینجا نمی نویسم ارتباطم با احساساتو افکارم گم میشه. جاهای دیگه حرف می زنم اما نمی دونم چرا اینجا ذهنمو مرتب می کنه. فکر کنم باز هم بنویسم در این اتاقک خاک گرفته...
نظرات