سر همین داستان سه شنبه ای مجبور شدم وسط یه جای بی ربط و خلوت دربست بگیرم. تا حالا سوار ماشین " آقا جهان 25 ساله شدید؟؟؟" ایشون در حقیقت یه آقای میانسالی هستند که خودشون معتقدند دلشون 25 ساله است و هدفشون رضایت مسافراشونه، خلاصه هر کاری که یه آدم پشت فرمون بتونه برای سرگرمی بقیه انجام بده ایشونم انجام میده تا به مسافرش خوش بگذره، آخر سر هم بهت یه دویست تومنی می ده که براش فیدبک بنویسی و بگی چه حسی داشتی تو ماشینش، نا گفته نماند که سرقیمت باهات چونه نمی زنه اما آخرش می گه شاباش یادت نره و خب تو احتمالاً پول سرگرمیتو میذاری رو پول کرایه دیگه :).
حالا این سه شنبه گذشت امیدوارم هفته ی بعد هم یه دربستی درست درمون به پستم بخوره!
پ.ن. امیر بچه رو فروختیم، همون روز به یکی از همین بنگاهی ها، که البته ادعا می کرد که اینکاره نیست وبرای پسرش می خواد، ظاهرا ً هم خیلی انسان موجهی بود، فقط امیدوارم مراقب بچه م باشن، چیزی که این وسط رو اعصابه، مدل چونه زدن هاست، یعنی تا یه لحظه قبل از امضا هم داشت مخ می زد برای تخفیف! شانس آوردم پدر بود و گرنه من اعصاب این چیزا رو ندارم وحشی می شم، هر چی فن بلدم رو یارو پیاده می کنم :).
2 نظرات:
ترافیک تهرون واقعا" هیچ حساب کتابی نداره. هیچ برنامه ریزی نمیتونی بکنی. من که همیشه میگم الهی به امید تو! خودت آبرومو بخر که دیر نرسم!
:)))))) ras migi, az in bad injoori doa mikonam
ارسال يک نظر