حالا این وسط اگه من می خوام "سروایو" کنم یه راه بیشتر ندارم که به جای اینکه empathy داشته باشم باید sympathy داشته باشم واز اینجا که دومی رو بلد نیستم و یه شبه هم نمیشه بهش رسید تصمیم گرفتم که خفه بشم (از امشب به بعد، تا الان که موفق نبودم :))، چون نمی تونم برای دوستم ناراحت نشم، نمی تونم یه جاهایی عصبانی نشم از دست آدم های مقابلشون یا کنارشون یا...یا گاهی خیلی ساده به خاطر خودم عصبی می شم، برای همین باید خفه شد تا این دوره بگذره اونا دوره ی "فریک اوت" کردنشون بگذره، پاشونو بذارن رو زمین یا اینکه من زودتر برگردم به تعادل و زودتر از دوستا و خانواده تا ته داستانو نرم و خودمو تربیت کنم بیشتر از اونی که "شر" می کنن رو حس نکنمو و گذشته رو نیارم وسط و براشون پازل و حل کنم و بذارم خودشون اون جور که دوست دارن تصویرهای خودشونو بسازن و من اینقدر نگران نباشم و یا حتی زیادی بی تفاوت در نتیجه تا اطلاع ثانوی و در این شب های محرم ذکر من میشه این چیزا یا مشتقاتش:
فیدلر سکوت کن! سکوت کن! دیوانه حرف نزن! عزیزم میشه خفه شی لطفا ً؟ یا اینکه تعجب نداره که، به تو چه کلاً! و......
0 نظرات:
ارسال يک نظر