بیست و شش. به همین سادگی. عجیب و باورنکردنی. حقیقتی شیرین. دنیای کوچک من در 20تیر هر سال شادی و دلهره ی غریبی را در کنار هم تجربه می کند. با من تجربه می کنید؟
نمی دونم تاثیر بهاره، شنبه ست یا چی! اما از صبح دلم می خواد کارهای نیمه تمام رو تموم کنم، دلم می خواد مرتب کنم، دلم می خواد شخم بزنم ، بکارم. ای میل های یاهو! رو پاکسازی کردم وسط کارهای روزانه و شرم هم نداشتم که هزار تا کار رو سرم ریخته، باز راضی نشدم، این شد که اومدم اینجا. حس کردم باید حرف بزنم. از همین جنس جزییات بگم. فکر می کنم وقتی اینجا نمی نویسم ارتباطم با احساساتو افکارم گم میشه. جاهای دیگه حرف می زنم اما نمی دونم چرا اینجا ذهنمو مرتب می کنه. فکر کنم باز هم بنویسم در این اتاقک خاک گرفته...
نظرات
--------
فکر کنم تولدت مبارک و اینا!
تولدت مبارک خیلی زیاد :) :) :)
دیشب که بهت گفتم درددل های خودمو و افکارمو! هنوز کامل کامل با خودم به ارامش نرسیدم..ولی دارم تلاشمو می کنم!
راستی از شوهرت در بلاگم نام بردم! خودتو نمی دونستم چی بنویسم!اسم و اصل و نسب!؟؟
فعلا گمنام گذاشتمت!
so I corrected for you,sorry!
bythe way,How is Lars?
I dont know his name`s spell,so correct me if its wronge!
just a thought!!!
may be,may be,you pretended not to know my husband`s name?to show me that you dont have feelings for him?huh?
which one! choose wisely!