سکوت اینجا برای خودم هم عجیبه....این همه حرف نزدن با طبیعت من سازگار نیست....فکر که می کنم می بینم احتمالا دو تا علت بیشتر نداره؛ یک اینکه سرم شلوغه و نمی رسم چیزی تولید کنم! دو اینکه وسط فیلم زندگیمم، فیلمِ داره جلو می ره و من محو تماشام، محو دنبال کردن داستانم و هنوز زود برای حرف زدن و نظر دادن، عکس العمل هام در حد یک تماشاچی تو سینماست، می خندم گریه می کنم در حد "اوه"، "وای" و "چه باحال" کامنت می دم و با جدیت ادامه شو نگاه می کنم.....
- یعنی تعادل! شده کلید گمشده ی زندگی من. البته همیشه اینطور بوده به این مفهوم که اصلاً تعادل نداشتن قسمتی از زندگی منه :) برنامه های شلوغ پلوغ روزانه، بله گفتن به هر برنامه ی تفریحی فرهنگی هنری علمی و....که سر راهم قرار می گیره با یه عطش باورنکردنی به بله گفتن به این فرصت ها. بعد یهو روزهای آروم، روزهای بی صدا، بی برنامه، فقط برای خودم....این نوروز هم همین طور بود روزهایی بود که از خونه بیرون نرفتم (فقط دو روز!) و روزهایی که از صبح تا شب سر گرم بودم با دید و بازدید و گردش های علمی با دوستان عزیز! فکر می کنم بیشتر به خاطر اینکه یه سری روتین داشتن تو زندگی برام کسل کننده بوده همیشه این عدم تعادل و رعایت کردم! اما حالا این داستان داره کسل کننده میشه، فکر کنم دارم یه کم متعادل می شم!!! - نوروز مفید یعنی استفاده ی بهینه از وقت! یعنی مرتب کردن inbox 4000 تایی من و فقط 400 تا ای- میل داشتن (خیلی به خودم افتخار می کنم در مورد این پاکسازی D:) و نوروز مفید یعنی مرتب کردن سی دی و دی وی دی ها (البته هنوز تموم نشده اما باز افتخارو این حرف ها). خوشحالم الان - بوی عود رو خیلی دوست دارم اما عودهام دار...
نظرات