سکوت اینجا برای خودم هم عجیبه....این همه حرف نزدن با طبیعت من سازگار نیست....فکر که می کنم می بینم احتمالا دو تا علت بیشتر نداره؛ یک اینکه سرم شلوغه و نمی رسم چیزی تولید کنم! دو اینکه وسط فیلم زندگیمم، فیلمِ داره جلو می ره و من محو تماشام، محو دنبال کردن داستانم و هنوز زود برای حرف زدن و نظر دادن، عکس العمل هام در حد یک تماشاچی تو سینماست، می خندم گریه می کنم در حد "اوه"، "وای" و "چه باحال" کامنت می دم و با جدیت ادامه شو نگاه می کنم.....
نمی دونم تاثیر بهاره، شنبه ست یا چی! اما از صبح دلم می خواد کارهای نیمه تمام رو تموم کنم، دلم می خواد مرتب کنم، دلم می خواد شخم بزنم ، بکارم. ای میل های یاهو! رو پاکسازی کردم وسط کارهای روزانه و شرم هم نداشتم که هزار تا کار رو سرم ریخته، باز راضی نشدم، این شد که اومدم اینجا. حس کردم باید حرف بزنم. از همین جنس جزییات بگم. فکر می کنم وقتی اینجا نمی نویسم ارتباطم با احساساتو افکارم گم میشه. جاهای دیگه حرف می زنم اما نمی دونم چرا اینجا ذهنمو مرتب می کنه. فکر کنم باز هم بنویسم در این اتاقک خاک گرفته...
نظرات