هیچ حسی بدتر از این نیست که تکلیفم با خودم معلوم نباشه! حالا علاوه بر این حس، حساس هم شده باشی و حوصله ی یه کم تنش و استرس هم نداشته باشی. یعنی باورم نمیشه که این منم که دارم از استرس، دردسر و کوچکترین چیز منفی فرار می کنم، نمی دونم از کی اینطوری شدم، اما وقتی آدم های اطرافم می رن تو فاز منفی به شدت استرس می گیرم و تنها راه حلم شده فرار، حالا نه فقط آدمها، تو بگو عکس از غزه/ هواپیما/ فقر. تو کار هم حوصله ی استرس ندارم و با گسترش تم هایی مانند "کظم غیض"، "شاد کردن دل مومن" و "تقیه" همه رو به آرامش دعوت می کنم. نمی دونم این یعنی من خوبم که از استرس فرار میکنم یا اینکه یه جاییم خراب شده که طاقت یه کم صدای بلند و غر و سنگ صبور بودن مشکلات و ندارم. حالا خنده ی قضیه کجاست؟ تا قبل از همین چندوقت اخیرمن پای ثابت و گوش شنوای مشکلات مردم بودم، کی منو عوض کرده؟ خودش بیاد مسئولیتشوبه عهده بگیره.
- یعنی تعادل! شده کلید گمشده ی زندگی من. البته همیشه اینطور بوده به این مفهوم که اصلاً تعادل نداشتن قسمتی از زندگی منه :) برنامه های شلوغ پلوغ روزانه، بله گفتن به هر برنامه ی تفریحی فرهنگی هنری علمی و....که سر راهم قرار می گیره با یه عطش باورنکردنی به بله گفتن به این فرصت ها. بعد یهو روزهای آروم، روزهای بی صدا، بی برنامه، فقط برای خودم....این نوروز هم همین طور بود روزهایی بود که از خونه بیرون نرفتم (فقط دو روز!) و روزهایی که از صبح تا شب سر گرم بودم با دید و بازدید و گردش های علمی با دوستان عزیز! فکر می کنم بیشتر به خاطر اینکه یه سری روتین داشتن تو زندگی برام کسل کننده بوده همیشه این عدم تعادل و رعایت کردم! اما حالا این داستان داره کسل کننده میشه، فکر کنم دارم یه کم متعادل می شم!!! - نوروز مفید یعنی استفاده ی بهینه از وقت! یعنی مرتب کردن inbox 4000 تایی من و فقط 400 تا ای- میل داشتن (خیلی به خودم افتخار می کنم در مورد این پاکسازی D:) و نوروز مفید یعنی مرتب کردن سی دی و دی وی دی ها (البته هنوز تموم نشده اما باز افتخارو این حرف ها). خوشحالم الان - بوی عود رو خیلی دوست دارم اما عودهام دار...
نظرات