به جای نگرانی برای شهرها مثل اینکه می بایست برای خودم نگران می شدم، مشهد، فریدون کنار و کیش. سه بار تا حد بستن چمدان هیجان سفر داشتم، کیش امروز که دیگه عالی بود، آدرنالین از چشمام زد بیرون اما نشد که برم. تا اطلاع ثانوی به دلیل 1. بی جنبه بودن من و زود هیجانزده شدنم و زود دق مرگ شدنم و 2. به دلیل بازی کائنات و 3. به دلیل بچگی و بی عقلی من (همان یک است که به یه نوع دیگر گفته شده) برنامه ی سفر نخواهیم داشت. نقطه.
نمی دونم تاثیر بهاره، شنبه ست یا چی! اما از صبح دلم می خواد کارهای نیمه تمام رو تموم کنم، دلم می خواد مرتب کنم، دلم می خواد شخم بزنم ، بکارم. ای میل های یاهو! رو پاکسازی کردم وسط کارهای روزانه و شرم هم نداشتم که هزار تا کار رو سرم ریخته، باز راضی نشدم، این شد که اومدم اینجا. حس کردم باید حرف بزنم. از همین جنس جزییات بگم. فکر می کنم وقتی اینجا نمی نویسم ارتباطم با احساساتو افکارم گم میشه. جاهای دیگه حرف می زنم اما نمی دونم چرا اینجا ذهنمو مرتب می کنه. فکر کنم باز هم بنویسم در این اتاقک خاک گرفته...
نظرات