در خانه ی ما در روز تعطیل کسی ( به جز مادر) از خواب بر نمی خیزد، فقط از تختی به تخت دیگر منتقل می شود؛
مثال: مکان بنده در حال حاضر: تخت مادر.
دریافت پیوند
فیسبوک
X
Pinterest
ایمیل
سایر برنامهها
نظرات
پستهای معروف از این وبلاگ
نمی دونم تاثیر بهاره، شنبه ست یا چی! اما از صبح دلم می خواد کارهای نیمه تمام رو تموم کنم، دلم می خواد مرتب کنم، دلم می خواد شخم بزنم ، بکارم. ای میل های یاهو! رو پاکسازی کردم وسط کارهای روزانه و شرم هم نداشتم که هزار تا کار رو سرم ریخته، باز راضی نشدم، این شد که اومدم اینجا. حس کردم باید حرف بزنم. از همین جنس جزییات بگم. فکر می کنم وقتی اینجا نمی نویسم ارتباطم با احساساتو افکارم گم میشه. جاهای دیگه حرف می زنم اما نمی دونم چرا اینجا ذهنمو مرتب می کنه. فکر کنم باز هم بنویسم در این اتاقک خاک گرفته...
چقدر سخته وقتی آدم ناراحته، غمشو بخوره و منطقی باشه، هر کسی حدی از تحمل رو داره و ظرفیت آدمها اصلا قابل مقایسه نیست، چقدر سخته وقتی از دست عزیزترینهات ناراحتی، ناراحتیهای گذشته رو مطرح نکنی و فقط رو موضوع پیشآمده تمرکز کنی و ذهنت و احساسات رو در دست بگیری، خیلی سخته
متوجه ی بیماری م شدم احتمالاً تشخیصم صد در صد درست نیست اما به نظرم علتی که من کارهامو می ذارم دقیقه ی 95 فاینال می کنم و از این همه فشار کاری و تسک باز خوشم میاد احتمالا اعتیاد بیش از اندازه م به آدرنالینه....می تونه علت های دیگه ای هم داشته باشه اما بعد از 36 سال تازه چند هفته ست که اینو فهمیدم. یه کم راجع بهش خوندم دیدم اولین قدم اینه که مثل هر نوع اعتیادی دیگه قبول کنی که معتادی- بعد بخواهی که بذاری کنار و آخر سر هم اینکه اونجاهایی که این اعتیاد مضر هست رو شناسایی کنی و سعی کنی درمان کنی و گر نه با این سن و سال نمیشه کل عادت ها رو عوض کرد. خلاصه اینکه فیدلر هستم، یک معتاد
نظرات