همیشه جزییات منو به خودشون مشغول می کنند، اصلاً چیزی برای من زیبا نیست تا جزئی ازش برام زیبا باشه، خاطرات هر چند در بهترین زمان و مکان اتفاق بیفته باز من باید یک جز بسیار خاص و زیبا توش پیدا کنم تا برام جاودانه بشه...حتی آدم ها، برای ارتباط باهاشون یک خصوصیت خاص کافیه.....و حالا این روزها، یادآوری خنده ها، مهربونی های کوچیک، لحظه های خاص و کوتاه این چند وقته است که زیباست، کل زیبایی رو پشت سر نذاشتم از اول دنبال جزییات خاص بودم، این روزا اونا برام یادآوری می شن
- یعنی تعادل! شده کلید گمشده ی زندگی من. البته همیشه اینطور بوده به این مفهوم که اصلاً تعادل نداشتن قسمتی از زندگی منه :) برنامه های شلوغ پلوغ روزانه، بله گفتن به هر برنامه ی تفریحی فرهنگی هنری علمی و....که سر راهم قرار می گیره با یه عطش باورنکردنی به بله گفتن به این فرصت ها. بعد یهو روزهای آروم، روزهای بی صدا، بی برنامه، فقط برای خودم....این نوروز هم همین طور بود روزهایی بود که از خونه بیرون نرفتم (فقط دو روز!) و روزهایی که از صبح تا شب سر گرم بودم با دید و بازدید و گردش های علمی با دوستان عزیز! فکر می کنم بیشتر به خاطر اینکه یه سری روتین داشتن تو زندگی برام کسل کننده بوده همیشه این عدم تعادل و رعایت کردم! اما حالا این داستان داره کسل کننده میشه، فکر کنم دارم یه کم متعادل می شم!!! - نوروز مفید یعنی استفاده ی بهینه از وقت! یعنی مرتب کردن inbox 4000 تایی من و فقط 400 تا ای- میل داشتن (خیلی به خودم افتخار می کنم در مورد این پاکسازی D:) و نوروز مفید یعنی مرتب کردن سی دی و دی وی دی ها (البته هنوز تموم نشده اما باز افتخارو این حرف ها). خوشحالم الان - بوی عود رو خیلی دوست دارم اما عودهام دار...
نظرات