حرف جدیدی نیست اما برام جالبه با اینکه این روزا درست حسابی آنلاین نمی شم و در وبلاگستان فعالیت مفیدی ندارم و وبلاگستان یه جورایی مرده در مقایسه با قبل، این قدر هنوز به وبلاگ ها وابسته ام. شاید یه کم عجیب یا حتی مسخره باشه اما این روزا نمی تونم به این فکر نکنم که آخ جون اگه همه چیز خوب پیش بره توپک نگار تیر ماه به دنیا میاد و چقدر با نمک میشه اگه با روز تولد من یکی بشه یا اینکه نمیشه برای "لوا" خوشحال نشد وقتی داره دیت میکنه و کلی براش دوق می کردم وقتی اون آقا اولیه اون قدر مودب بوده و دوست داشته، همش نوشته های آیدا رو می خونم و منتظرم ببینم این سری از حرف هاش چی در میاد که مثل احساس من به آدم ها باشه و حرف های منو بهتر از خودم بزنه، دوست دارم زودتر سارا از افغانستان بگه و میرزا هی گزارش بده که کجای دنیا چه خبر.....بله، من هنوز به وبلاگ ها و نویسنده هاشون معتادم
- یعنی تعادل! شده کلید گمشده ی زندگی من. البته همیشه اینطور بوده به این مفهوم که اصلاً تعادل نداشتن قسمتی از زندگی منه :) برنامه های شلوغ پلوغ روزانه، بله گفتن به هر برنامه ی تفریحی فرهنگی هنری علمی و....که سر راهم قرار می گیره با یه عطش باورنکردنی به بله گفتن به این فرصت ها. بعد یهو روزهای آروم، روزهای بی صدا، بی برنامه، فقط برای خودم....این نوروز هم همین طور بود روزهایی بود که از خونه بیرون نرفتم (فقط دو روز!) و روزهایی که از صبح تا شب سر گرم بودم با دید و بازدید و گردش های علمی با دوستان عزیز! فکر می کنم بیشتر به خاطر اینکه یه سری روتین داشتن تو زندگی برام کسل کننده بوده همیشه این عدم تعادل و رعایت کردم! اما حالا این داستان داره کسل کننده میشه، فکر کنم دارم یه کم متعادل می شم!!! - نوروز مفید یعنی استفاده ی بهینه از وقت! یعنی مرتب کردن inbox 4000 تایی من و فقط 400 تا ای- میل داشتن (خیلی به خودم افتخار می کنم در مورد این پاکسازی D:) و نوروز مفید یعنی مرتب کردن سی دی و دی وی دی ها (البته هنوز تموم نشده اما باز افتخارو این حرف ها). خوشحالم الان - بوی عود رو خیلی دوست دارم اما عودهام دار...
نظرات
:*