یه پاتوق فرهنگی داریم با بللی، یه کتابفروشی نزدیک خونه شون که زیاد سر می زنیم اونجا بعد مثل اینکه یه بانکی اونجا رو خریده و از سال جدید دیگه کتابفروشی نداریم!!!!! امیدوارم بانکی باشه که من حساب توش نداشته باشم و گرنه مجبورم برم حسابو ببندم. بللی که خبرو گفت رفتم تو فاز چند سال پیش که ویدئو کلوپمون تبدیل شد به ساندویچی!!!! آدم نمی دونه برای کی ناراحت باشه؛ صاحب مغازه ای که از کار فرهنگی تو این مملکت پولی عایدش نمیشه یا مردمی که تو محلشون هزار تا بانک و سوپر و داروخانه دارند اما یه کتابفروشی خوب دیگه نه!
- یعنی تعادل! شده کلید گمشده ی زندگی من. البته همیشه اینطور بوده به این مفهوم که اصلاً تعادل نداشتن قسمتی از زندگی منه :) برنامه های شلوغ پلوغ روزانه، بله گفتن به هر برنامه ی تفریحی فرهنگی هنری علمی و....که سر راهم قرار می گیره با یه عطش باورنکردنی به بله گفتن به این فرصت ها. بعد یهو روزهای آروم، روزهای بی صدا، بی برنامه، فقط برای خودم....این نوروز هم همین طور بود روزهایی بود که از خونه بیرون نرفتم (فقط دو روز!) و روزهایی که از صبح تا شب سر گرم بودم با دید و بازدید و گردش های علمی با دوستان عزیز! فکر می کنم بیشتر به خاطر اینکه یه سری روتین داشتن تو زندگی برام کسل کننده بوده همیشه این عدم تعادل و رعایت کردم! اما حالا این داستان داره کسل کننده میشه، فکر کنم دارم یه کم متعادل می شم!!! - نوروز مفید یعنی استفاده ی بهینه از وقت! یعنی مرتب کردن inbox 4000 تایی من و فقط 400 تا ای- میل داشتن (خیلی به خودم افتخار می کنم در مورد این پاکسازی D:) و نوروز مفید یعنی مرتب کردن سی دی و دی وی دی ها (البته هنوز تموم نشده اما باز افتخارو این حرف ها). خوشحالم الان - بوی عود رو خیلی دوست دارم اما عودهام دار...
نظرات