فکر کنم یه دو هفته ای میشه که بیماری "جوع" گرفتم البته بعضی از دوستها معتقدند که من همیشه این بیماری و داشتم اما به نظر خودم تازه بهش مبتلا شدم، رسماً دارم وحشتناک می خورم و اصلاً هم سالم نمی خورم، شدید به همه چیز میل دارم، از غذای سالم بگیر تا سوسیس و کالباس و سس واین چیزا، جالبیش اینه که یه کم هم هر روز سلام بر خورشید می رم اما هیچ اثری نداشته و همین چند کیلویی ( نمی دونم دقیقاً چقدر از بس که از ترازو استفاده نمی کنم) که تو مریضی رفته بود چند کیلوترش برگشته حسابی! خدا بخیر کنه عاقبت این هوس جدیدو.
زندگیم شده بازی دمینو (domino). برنامه هامو منظم می کنم، کارهام مشخصه، اما برنامه، برنامه ی شلوغیه. برنامه ی روزانه ام به دیواره که هر کی هم که رد شد دید من خوابم بیاد برنامه رو نگاه کنه اگه وقتشه بیدارم کنه. کارهای روزانه ام شده مثل بازی دمینو. هر یه دمینو یکی از کارهاست: کلاس، کار، کلاس، کتاب، ورزش، غذا، خونه، فیلم، کار....همینطوری این دومینوهای سفید با خال های سیاه رو می چینم و می رم جلو، تو یه ردیف صاف هم نمی چینم، شکل می دم به چیدمان، یه جورایی از بالا مثل پیچ های جاده چالوسه، می ره جلو، زمان می گذره. در ظاهر همه چیز خوبه اما اون وسط ها خسته هم می شم به نظر من من اندازه ی دمینو ها نباید برابر باشه، همشون نباید یه قد باشند اما این "دمینو ست" رو من درست نکردم از کارخونه که اومده این شکلی بوده؛ همه یه اندازه، همه یه قد. گاهی خسته می شم، یکی از دمینوها رو میندازم، اون کارو انجام نمی دم، وقتی می افته می خوره به بغلی، اونم می افته می خوره به بعدی....می ره تا آخر ردیف، شانس بیارم دمینو اولی نزدیک ته ردیف باشه که تعداد دمینوهای افتاده کم باشه...یه کارو که انجام نمی دم برای جبران...
نظرات