برای ثبت در تاریخ و به عنوان صدمین پست: کاردینال امروز برای من، رییس مستقیمم و سرپرست یه واحده دیگه سبد گل و شکلات فرستاد. کارش واقعن قشنگ بود همین طور سلیقش. دروغ چرا الان که آخره شبه و ساعت 9 از جلسه با کاردینال اومدیم بیرون احساس تنهایی سازمانی میکنم و یه کم نگرانم که جای من اونجا هست یا نه؟ اما نمی تونم منکر کار قشنگ کاردینال بشم. هنوز سرما خوردگیم خوب نشده اصلن نمی کشم عکس گلمو بذارم. در اسرع وقت ایشالا
نمی دونم تاثیر بهاره، شنبه ست یا چی! اما از صبح دلم می خواد کارهای نیمه تمام رو تموم کنم، دلم می خواد مرتب کنم، دلم می خواد شخم بزنم ، بکارم. ای میل های یاهو! رو پاکسازی کردم وسط کارهای روزانه و شرم هم نداشتم که هزار تا کار رو سرم ریخته، باز راضی نشدم، این شد که اومدم اینجا. حس کردم باید حرف بزنم. از همین جنس جزییات بگم. فکر می کنم وقتی اینجا نمی نویسم ارتباطم با احساساتو افکارم گم میشه. جاهای دیگه حرف می زنم اما نمی دونم چرا اینجا ذهنمو مرتب می کنه. فکر کنم باز هم بنویسم در این اتاقک خاک گرفته...
نظرات
این آدم چه نسبتی با شما داره که گل میده!
خودت رو سریعا به نزدیکترین کلانتری معرفی کن!!!
خجالت نکشیا ! یه مهونی هم نده خوب ؟؟؟؟