از هفته ی پیش تا حالا کلی اتفاقات خوب و بد افتاده.چون وحشتناک سرما خوردم یه توضیحات کمی میدم نقدن.چهاردهم تولد داداش خوشگلانسم بود امیدوارم از جشن خانوادگی کوچیکش لذت برده باشه.پانزدهم رفتم کنسرت علیزاده ی عزیز .تا همین جا بسه بهتر شدم میام مفصل توضیح می دم
نمی دونم تاثیر بهاره، شنبه ست یا چی! اما از صبح دلم می خواد کارهای نیمه تمام رو تموم کنم، دلم می خواد مرتب کنم، دلم می خواد شخم بزنم ، بکارم. ای میل های یاهو! رو پاکسازی کردم وسط کارهای روزانه و شرم هم نداشتم که هزار تا کار رو سرم ریخته، باز راضی نشدم، این شد که اومدم اینجا. حس کردم باید حرف بزنم. از همین جنس جزییات بگم. فکر می کنم وقتی اینجا نمی نویسم ارتباطم با احساساتو افکارم گم میشه. جاهای دیگه حرف می زنم اما نمی دونم چرا اینجا ذهنمو مرتب می کنه. فکر کنم باز هم بنویسم در این اتاقک خاک گرفته...
نظرات
تقصیر همین آقای علیزاده بود که ما رفتیم کنسرت و شرمنده داداشت شدیم و تولدش رو تبریک نگفتیم !!!
واقعا شرمنده