خب فکر کنم تولد بازی ها تموم شد، مثل همیشه دوست های عزیز کلی خاطره بوجود آوردند و با گروهای مختلف روزهای متفاوتی جشن گرفتیم اما امسال عجیب تر بود، یادم نمیاد تا حالا اینطوری سورپرایز شده باشم اونم با آدم های خاصی که خیلی دوسشون دارم و در مکان هایی که کلی برام شادی آورند. از یک هفته قبل تر توسط جمع لوت و پوتیان سورپرایز شدم و کادوهای زیبا گرفتم تا همین دیشب که با بچه ها دوره هم جمع شدیم و من تا... اینجا خوردم :) تماس های خیلی قشنگی داشتم، مسج های قشنگتر، خانواده و فامیل هم که مثل همیشه ساپورتیو بودند، واقعاً کلی سطح انرژیمو بردند بالا و خب فکر کنم یکی از علت هایی که این روزا که مادر پدر مریض شدند و من هنوز سر پا هستم انرزی ذخیره شده ی این چند وقت اخیر باشه، مرسی از همه. پ.ن. بر من مسجل شده منی که هی می گم عاشق شرلوک هولمزو هاوس هستم و خیلی زرنگم ....الکی می زنم، همچین تو روز روشن ملت سورپرایز کردند منو که خودم هنوز باورم نمیشه و دریغ از اینکه من حواسم به نشانه ها باشه و این قدر! مغزمو به کار بگیرم که بفهمم! تا کیک رو جلوم نذاشتن و بللی کادو رو به دستم نداد نفهمیدم ماجرا چیه!!!!! ( کیک ...
پستها
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
بیست و هشت! دیگه داره جدی میشه نه؟ تازه فهمیدم از بیست و شش به بعد تصویری تو ذهنم نداشتم، انگار که همه ی کارهای دنیا تا بیست و شش باید انجام میشده یا تکلیفش معلوم می شده اما من الان اینجام اول هزار تا رفته و نرفته و ته دلم یک خوشی، امیدواری مسخره ای دارم که نمی ذاره این عدد رو جدی بگیرم، شاید نباید جدی گرفت نه؟؟؟
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
دو هفته پیش رفتیم کنسرت "در گذر عمر" پری ملکی. این دومین اجراشون بود که دیدم، بنظرم نسبت به اجرای سه سال پیش بهتر بود حالا یا واقعاً کار گروه بهتر شده یا گوش من ضعیف تر! سبک کار هم چنان گروه نوازیه به همراه خواننده ی زن و مرد و استفاده از بافت های آوازی مختلف، هر چند شاید به خاطر تغییر افراد گروه نباید دو تا اجرا رو با هم مقایسه کرد اما به هر حال هسته ی گروه و نگرشش به موسیقی یکسان مونده. نمی تونم بگم که از برنامه لذت نبردم اما در واقع اتفاق خاصی هم نیفتاد، واقعاً همه چیز معمولی بود، سنتور معمولی، عود معمولی، نی معمولی، کمانچه معمولی، آواز معمولی...نمی دونم شاید سبک کار و قطعات انتخابی اجازه ی اتفاق هیجان انگیزو نمی داده شاید واقعاً نباید انتظار خاصی داشت، اما خب تار گروه قوی بود و هدایت گروه رو به خوبی انجام می داد و واقعاً متشکرم که تک نوازی ها سازها به خصوص کوبه ای ها منطقی بود و دلقک بازی با ساز وجود نداشت. به هر حال شب به یاد مودنی بود اما نه تنها به مدد پری ملکی و گروهش بلکه به خاطر دوست های عزیزم که منو دعوت کردند و بلیط کنسرت و به عنوان اولین کادوی تولد بهم دادند و شب...
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
شوفاژ حمام ما رو یادتونه؟؟؟ چند وقت پیش فهمیدیم که خراب شده، تعمیرکاره اومد کندش!!! الان ما بدون شوفاژیم!!! من نگرانم نکنه تا وقتی هوا سرد میشه کسی به فکر نباشه اینو درست کنه، نکنه من صبح بدون شوفاژ دار داشته باشم تو هوای سرد؟؟؟؟؟ کدومتون شوفاژ ما رو چشم زدید؟؟؟ پ.ن. یه پست نوشتم حذف کردم فعلاً یا همین پست cheesy از احوال من آپ باشید تا ببینم میشه دوباره اونو نوشت یا نه!
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
چرا هیچ کدوم از شما معتادین به سریال های مبتذل خارجی به من .House, M.D رو پیشنهاد نکردید؟؟؟ چرا هیچ کس نگفت این دکتر عزیز نسخه ی مدرن شرلوک هولمزه؟؟؟؟ اگه همین چند تا نقل قول "دورترها" ی عزیز از سریال هم نبود فکر نمی کنم فعلنا می رفتم سراغش. گوشه ی هاردم داشت خاک می خورد که از بی سریالی رفتم و دیدم که به به! خود شرلوکه. البته هنوز نرسیدم چک کنم ببینم اصلاً خالق داستان تو فکر شرلوک بوده یا نه اما مگه واقعاً در دنیای ادبیات چند تا شخصیت داریم که باهوش باشند، قدرت استنتاج و استدلال غریبی داشته باشند، اخلاقشون گه باشه و به جز یه دوست صمیمی همه ازشون متنفر باشند، با زنها نتونند رابطه برقرار بکنند، فقط حل مسئله براشون مهم باشه، احساسات خودشون رو سرکوب کنند اما در عین حال دیوانه ی موسیقی باشند، اعتیاد داشته باشند و منم عاشقشون باشم؟؟؟؟؟؟ حتماً خالق داستان عاشق شرلوک بوده. پ.ن. هار هار هار! رفتم چک کردم، طرف دیوونه ی شرلوکه و من خیلی خوشحالم که حتی حواسم بوده که اینا تا پلاک خونه ی House رو هم از داستان شرلوک الهام گرفتن. ایشالا شما هم روز خوبی داشته باشید D: