شب یلداست و نهمین سالی که فیدلر هست، مثل نه سال پیش بعد از خونه ی مادربزرگ پست و می ذارم فقط فرقش اینه که امسال خودش نبود. در واقع یه جور دیگه بود، شاید تو چشمهای دختراش، تو خنده ی ما و تو حرفهای پسرهاش...
یلدا مبارک.
دریافت پیوند
فیسبوک
X
Pinterest
ایمیل
سایر برنامهها
نظرات
پستهای معروف از این وبلاگ
- یعنی تعادل! شده کلید گمشده ی زندگی من. البته همیشه اینطور بوده به این مفهوم که اصلاً تعادل نداشتن قسمتی از زندگی منه :) برنامه های شلوغ پلوغ روزانه، بله گفتن به هر برنامه ی تفریحی فرهنگی هنری علمی و....که سر راهم قرار می گیره با یه عطش باورنکردنی به بله گفتن به این فرصت ها. بعد یهو روزهای آروم، روزهای بی صدا، بی برنامه، فقط برای خودم....این نوروز هم همین طور بود روزهایی بود که از خونه بیرون نرفتم (فقط دو روز!) و روزهایی که از صبح تا شب سر گرم بودم با دید و بازدید و گردش های علمی با دوستان عزیز! فکر می کنم بیشتر به خاطر اینکه یه سری روتین داشتن تو زندگی برام کسل کننده بوده همیشه این عدم تعادل و رعایت کردم! اما حالا این داستان داره کسل کننده میشه، فکر کنم دارم یه کم متعادل می شم!!! - نوروز مفید یعنی استفاده ی بهینه از وقت! یعنی مرتب کردن inbox 4000 تایی من و فقط 400 تا ای- میل داشتن (خیلی به خودم افتخار می کنم در مورد این پاکسازی D:) و نوروز مفید یعنی مرتب کردن سی دی و دی وی دی ها (البته هنوز تموم نشده اما باز افتخارو این حرف ها). خوشحالم الان - بوی عود رو خیلی دوست دارم اما عودهام دار...
- از چند سال پيش با برادره و دخي خاله ها شروع كرديم متفاوت سلام و خداحافظي كردن با هم، اولش فقط براي خنده و شوخي و مسخره بازي بود اما الان كه فكر ميكنم مي بينم ديگه باهاشون نتونستم درست حسابي سلام عليك كنم، يكي ديگه از اهداف اين پروژه ي مهم تنوع هم بوده به هر حال (جلوگيري از تكرار كليشه ها و اين حرف ها...)، حالا اين داستان شده عادتم ديگه با دوست هاي صميمي هم يه جور خاص صحبت رو شروع مي كنم، اصلاً يه سيستم اتوماتيكي شده خودش كه هر چند وقت يه بار با يك عبارت خاص حرف هام شروع ميشه بعد عبارت كهنه ميشه و يكي جديد مياد، اما! يه سري كلمات هستند فقط بين منو يه سري از دوست هام استفاده مي شن يا مي شدند و ديگه عمومي نبودند حالا وقتي يكي همينطوري و بي خبر اون كلمه رو بهم ميگه نمي تونم همونطوري جواب بدم، تمام خاطراتم با طرف مياد تو ذهنم انگار كلمه هه مال اون آدمه شده....قفل مي شم خيلي معمولي جواب ميدم ميرم پي كارم. - كانون يوگا ماهي يك بار توي سايتش خبرنامه منتشر مي كنه، يكي از بخش هايي كه من خيلي دوست دارم معرفي يكي از حركات يوگاست، خيلي ريز نحوه ي انجام حركت و مي گه. اين ماه "شالاب آس...
خب از اول هم می دونستم و وقتی دوباره اتفاق افتاد و داشتم به اتفاق افتادنش فکر می کردم یه لحظه واقعن دلم برای نگار تنگ شد و حس کردم باید باهاش حرف بزنم. زنگ زدم بهش و یه دو دقیقه در حد حال و احوال حرف زدیم. داشت اون بچه ی خوردنیش و می خوابوند طبق معمولی که هر بار بهش زنگ زدم و زیاد حرف نزدیم. اصل ماجرا اینه که خودت می دونی! با خودت گفتگوی درونی داری یا تو وبلاگت می گی یا به آدم های نزدیک. اما می دونی چی درسته و چی غلطه، یا تعریف واقعیش چیه. اما وقتی حس می کنی که باید انجامش بدی انجام میدی با اینکه می دونی درست نیست اما حست ازت اینو می خواد. همیشه نقطه ضعفم این بوده و نقطه ی قوت این که خود خرم و می شناسم که در مقابل حوسم مقاومت نمی کنم. نمی دونم شاید گاهی اوقات از نوشته های نگار هم این حس و گرفتم که اونم وقتی فکر می کنه یا حس می کنه که دوست داره یه کاری و انجام بده انجام می ده با این که می دونه نتیجش حتی شاید خوشحالش نکنه. البته کار من از روی خودخواهی بیشتر، مسلمن من قصدم مقایسه ی خودم و نگار نیست. به هر حال می دونستم اشتباهه. می دونستم اون اندازه که دوست دارم اتفاق بیفته در واقعیت لذت ...
نظرات