سال نو مبارک. ایشالا سالی باشه پر از آرامش، سلامت جسمی و روحی و موفقیت، ایشالا سالی باشه که بتونیم لحظه هاشو زندگی کنیم، در کنار هم رشد کنیم حضور "گاد"مونو توش حس کنیم و اونقدر خوب باشه و همتمون قوی که لحظه های تلخ 88 برامون بشن مسیر اجباری شادی های بعدی، بشن تجربه های ارزشمند. ایشالا تو سال جدید محبت بشه پایه ی روابطمون و صداقت عادتمون. ایشالا نوروز خیلی بهتون خوش بگذره و ...(هزار تا آرزوی خوب دیگه)....
زندگیم شده بازی دمینو (domino). برنامه هامو منظم می کنم، کارهام مشخصه، اما برنامه، برنامه ی شلوغیه. برنامه ی روزانه ام به دیواره که هر کی هم که رد شد دید من خوابم بیاد برنامه رو نگاه کنه اگه وقتشه بیدارم کنه. کارهای روزانه ام شده مثل بازی دمینو. هر یه دمینو یکی از کارهاست: کلاس، کار، کلاس، کتاب، ورزش، غذا، خونه، فیلم، کار....همینطوری این دومینوهای سفید با خال های سیاه رو می چینم و می رم جلو، تو یه ردیف صاف هم نمی چینم، شکل می دم به چیدمان، یه جورایی از بالا مثل پیچ های جاده چالوسه، می ره جلو، زمان می گذره. در ظاهر همه چیز خوبه اما اون وسط ها خسته هم می شم به نظر من من اندازه ی دمینو ها نباید برابر باشه، همشون نباید یه قد باشند اما این "دمینو ست" رو من درست نکردم از کارخونه که اومده این شکلی بوده؛ همه یه اندازه، همه یه قد. گاهی خسته می شم، یکی از دمینوها رو میندازم، اون کارو انجام نمی دم، وقتی می افته می خوره به بغلی، اونم می افته می خوره به بعدی....می ره تا آخر ردیف، شانس بیارم دمینو اولی نزدیک ته ردیف باشه که تعداد دمینوهای افتاده کم باشه...یه کارو که انجام نمی دم برای جبران...
نظرات