عمل خوبی بود خدا رو شکر.حداقل تا اینجاش که خوب بوده.سه روز اول در حال احتضار بودم از درد و چشمامم نمی تونستم باز بذارم.کم کم بهتر شدم.مامان و حسین که خیلی کمکم کردن بقیه اعضای فامیل هم تو و اون برف و سرما یه عالمه شرمنده کردن.سر زدنهای پی در پی یکی ازخاله ها و یه تلفن و اس ام اس از دو تا دوستی که انتظار نداشتم خیلی تاثیر مثبتی تو حالم داشت.دیگه خبر به دنیا اومدن نوک مداد که جای خود دارد.در پیشرفت احوالم بگم خدمتون که مامان خانم بالاخره دیروز اجازه ی رانندگی داد و زندگی به کاممون شیرین شد.دو هفته دربست و این حرف ها دهن آدم و بدجور سرویس می کنه.دلم برای اینجا تنگه.بازم سر می زنم
- یعنی تعادل! شده کلید گمشده ی زندگی من. البته همیشه اینطور بوده به این مفهوم که اصلاً تعادل نداشتن قسمتی از زندگی منه :) برنامه های شلوغ پلوغ روزانه، بله گفتن به هر برنامه ی تفریحی فرهنگی هنری علمی و....که سر راهم قرار می گیره با یه عطش باورنکردنی به بله گفتن به این فرصت ها. بعد یهو روزهای آروم، روزهای بی صدا، بی برنامه، فقط برای خودم....این نوروز هم همین طور بود روزهایی بود که از خونه بیرون نرفتم (فقط دو روز!) و روزهایی که از صبح تا شب سر گرم بودم با دید و بازدید و گردش های علمی با دوستان عزیز! فکر می کنم بیشتر به خاطر اینکه یه سری روتین داشتن تو زندگی برام کسل کننده بوده همیشه این عدم تعادل و رعایت کردم! اما حالا این داستان داره کسل کننده میشه، فکر کنم دارم یه کم متعادل می شم!!! - نوروز مفید یعنی استفاده ی بهینه از وقت! یعنی مرتب کردن inbox 4000 تایی من و فقط 400 تا ای- میل داشتن (خیلی به خودم افتخار می کنم در مورد این پاکسازی D:) و نوروز مفید یعنی مرتب کردن سی دی و دی وی دی ها (البته هنوز تموم نشده اما باز افتخارو این حرف ها). خوشحالم الان - بوی عود رو خیلی دوست دارم اما عودهام دار...
نظرات