یک سال گذشت.یکساله که من "فول تایم "دارم کار می کنم.امشب داغ بودم و خوشحال اما کلن خیلی افتخار نمی کنم به موضوع.یه جشن کوچیک داشتم برای خودم بدین ترتیب که سه ساعت با یه رییس حرف زدم و حرف های خوب زدیم و فردا قراره مادربزرگ بیاد خونمون و من شام بگیرم به خاطره این یک سالگی.کلی خاطره ی خوب و بد دارم ولی واقعن مرسی از خانواده که کمک کردن به من تو این یه سال.روزهای کاریه سختی رو دارم می گذرونم اما امشب خوشحال بودم ومرسی از رییس که حس خوب بهم داد. ------------------- بی نوشت: خوب رییس مثل اینکه فقط یه شب می تونه حس خوب بده و خیلی زود انتقام گرفت D: تازشم رفتم دیدن یه رییس و دوست قدیمی که با یه دوست دیگه ازدواج کرده.خیلی خوب بود.یه سوال: کلن برم استعفا بدم؟ در ضمن خانواده رو هم شام مهمون کردم اما بابا حساب کرد D:
پستها
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
بالاخره سه تار دار شدم،با تشکر بسیار زیاد از هندونه.حالا باید بگردم دنبال کلاس و استاد. چه حس بدیه وقتی می دونی خراب کردی اما نمی دونی چی کار کنی،هم زمان هم یه عالمه کار داری و هم زمان ترش جلوی رییس سوتی دادی و رییس مثل این که گرفته بدجور.من این ماه اخراج نشم خیلییه.یه حسی می گه خیلی قضیه جدیه.خداوندگار خودش کمک کنه.با بد کسی در افتادم.طالع این ماهه من افتضاح بوده تا اینجا.ایشالا یه ستاره ای، سیاره ای چیزی جابه جا بشه یه ذره اتفاق های خوب برای من بیفته
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
آقای موج چون خیلی سر قیمت چک و چونه زد کلن از بین گزینه ها خذف شد.هندونه هم وقتی از مشهد برگشت بهش کار آموزی می دم ببینم اگه خوب جواب داد استخدامش می کنم D: از چهارشنبه ی گذشته یه اتفاق کاری جدید برام افتاد.روزهای زوج می رم دفتر مرکزی (مثلن ارتقاء یافقم) و روزهای فرد همون کار قبلی رو دارم برای همین دیگه برنامه ریزی برام نقش خیلی مهمی داره و هماهنگی تو کارم باید خیلی زیاد باشه از حالا ذوق دارم.دوست دارم 13/14/15 آذر برم مسافرت.شدید به سفر احتیاج دارم.کجا برم بهتره؟کیش ؟دیزین؟گچسر؟ و امثالهم؟لازم به ذکر است هدف از سفر یافتن آرامش، دوری از محیط حال حاضر،یافتن زمان برای تفکر،کم حرف زدن و یافتن انرژی و انگیزه برای ادامه ی حیات می باشد.در حال حاضر شدیدن خسته و عقب مانده از کارهایم می باشم
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
من گفتم که دیگه فیلم دوست ندارم؟ خوب اشتباه کردم.امشب بادبادک باز و دیدم و یه عالمه اشکم دراومد.شما هام گریه کردید؟ یا من زیادی حساس شدم؟ ----------- من به کارام می رسم.من به کارام می رسم.من به کارام می رسم.کسی رو سراغ ندارید که با ماهی 50000 تومن مدیر برنامه های من بشه؟ ----------- یعنی میشه آدم عادت هاشو تغییر بده؟ ----------- فکرم مشغوله،خیلی هم مشغوله.باید بنویسم،باید ذهنم خالی بشه،باید برنامه هام منظم بشن ----------- بدافند غیر عامل صلح آمیزترین شیوه ی دفاع است .هی من می خوام حرص نخورم،هی من می خوام حرف سیاسی نزنم،نمی ذارن که... ----------- من خوب می شم.من خوب می شم.من خوب می شم
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
از وقتی که خیابون شریعتی به خاطر گسترش خطوط مترو تبدیل به" جاده ی مال رو"ی شریعتی شده اوضاع عبور مرور وحشتناک شده. این روزا هم که به خاطر ریزش خیابون، ظفر و میرداماد حال آدم و بهم می زنن.چیزی که بیشتر اعصابم و خورد می کنه سیستم حمل و نقل و تاکسی خطی های این خیابون ها هستند.الکی جو شلوغی بهش می دن در صورتی تا بعضی مسیر ها و ساعتها اونقدر ها که اونا شلوغش می کنن بد نیست.مدرک حرفم هم اینه که خودم شخصن دوشنبه ی گذشته از میدون ونک(واقعن دور میدون شلوغ بود) تا شهر کتاب آرین بیاده اومدم و بعدشم دیدم از میدون ونک تا 100 متر مونده به میدون محسنی اوضاع خوبه فقط همون ورا دوباره ترافیک هستش.حالا من چرا بیاده گز کردم؟چون تاکسی نبود و 40 نفر تو خط ونک میرداماد وایساده بودن البته چند تا دربستی از خدا بی خبر با کرایه به قیمت خون باباشون هم وایساده بودن که منم با قیافه ی کور خوندین اگه فکر کردین من خر می شم با این قیمت ها سوار ماشینتون بشم ردشون کردم و مستقل تا شهر کتاب اومدم.زده بود به سرم دیگه.رفتم یه ذره هم خرید کردم.سی دی از علیزاده(بچه ام دی ماه کنسرت داره) فصل نامه ی ماهور و کتاب درک و ...
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
هر چند وقت یه بار به دلایل مختلف من و بابا دو تایی با هم این ور و اون ور می ریم و من این گردش های دو تایی رو خیلی دوست دارم.گاهی می ریم خرید گاهی می ریم کارواش....البته نسبت به سال گذشته کمتر شده ولی هنوز قطع نشده خدا رو شکر. جمعه ی گذشته یکی از اون روزا بود.تو این جور مواقع از در و دیوار با هم حرف می زنیم.همیشه توش یه عالمه خاطره هست که بابا موضوعی مطرح می کنه و هدف اون خاطرهه نیست، هدف دلیل آوردن برای بحثی که داره مطرح می کنه.اینجوری بگم که جلسمون در حقیقت یه جورایی تاریخ معاصره.گاهی وحشتناک سیاسی می شه گاهی اجتماعی/فرهنگی یه جاهایی هم روانشناسی از رضا شاه تا مهندس بازرگان.از کودتای 28 مرداد تا همین اعتصاب بازار در هفته ی گذشته.اکثرن به همشون افتخار می دیم که هر از گاهی راجع بهشون نظر بدیم.تازه یه بخش تهران شناسی هم داریم که بر حسب مسیری که می ریم میاد تو بحث.خیابونای تهران و با ماشین متر می کنیم چون جفتمون یه لحظه هم اعصاب ترافیک نداریم کوچه و راه فرعی زیاد می ریم.اونجاست که من هم تهران شناسیم خوب می شه، هم با معمارهای ایرانی خارجی بناهای تاریخی آشنا میشم هم با فامیل های مرده و زنده...
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
یعنی خدای نکرده اگه یه وقت ویروس جدید میادو من نگیرمش گردش کائنات به هم میریزه و من دیگه از بندگان صالح خدا نیستم. سرما خوردم.ناشکری نشه یه وقت!خیلی شدید نیست اما ضعف شدید دارم.دوست دارم بخوابم همش.امروز به خودم مرخصی دادم که خوب شه تموم شه بره.دیشب هم بعد از جلسه ی دفتر مرکزی نرفتم سر کار.یه روز و نیم بسه دیگه برای اینکه آدم الاف ویروس باشه.دیگه بیشتر از این وقت ندارم برای این سرماخوردگی بذارم.باید خوب شه مخصوصن برای اینکه شنبه/یکشنبه/دوشنبه همایش داریم و مدرس از آکسفورد میاد و برام مهمه سر حال باشم. 2224؟تعداد ای میل های نخوندمه.این شاتل کی می خواد ADSLمنو راه بندازه؟اعصاب Dial-upندارم دیگه هه هه هه.گوش شیطون کر،چشم حسود کور مثل اینکه قراره سه تار هندوونه به من برسه دو نقطه دی