هفته ی پیش خواب جفتشونو دیدم.این یکی که بار اولش بود اما اون یکی نه.تا حالا چند بار تو خوابم بوده اما اولین بار بود که آرامش داشتم.با اینکه جفتشون بودند.اولین بار بود که جلوی اون یکی احساس خنگ بودن نداشتم و حس می کردم کاری که می کنم اشتباه نیست. **************** یادته گفتم می خوام استعفامو بکوبم رو میزه رییس؟حالا فکر کنم تا چند روز دیگه اون برگه ی اخراج و بزنه تو سرم.گند زدم با این کار کردنم. **************** هه هه هه پرسپولیس و بایرن قهرمان شدند. **************** من فکر کنم تاریخ آپدیت اینجا رو بهتره با تاریخ نامزدی های دوستام یکی کنم.یه دوست جونه دیگم هم نامزدیشه چند هفته دیگه.نفر بعدی زود تر بره نامزد شه که من تند تند آپ کنم. **************** کنسرت لطفی بد نبود.وحشتناک طولانی بود به نظر ما.منم با همون دوست جونام رفتم که اکثرن با هم کنسرت می ریم.خیلی خوش می گذره.همه چیز رو نقد می کنیم به همی چیز کار داریم از این که چرا لطفی جوراب نپوشیده تا اینکه چرا سنتور زنش تو زدن مضراب ریز می لنگه؟دوست دارم کنسرت شجریان و برم.دست به دامن گاد هستم که یه دوست فداکارو سر راهم قرار بده دو نقطه دی
پستها
GoD Is BiG
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
مرسی که صحبت های پست قبلی رو اصلن به روم نیاوردید فکر نمی کردم به حرفم گوش بدید :)) یه هفت سالی هست که با دخی خاله ها هر وقت یه اتفاق با حال عجیب غریب می افته می گم الله اکبر البته .به یه لحن خاص که باید بشنوید.این روزا حس می کنم دارم به این خاطر سنگ می شم برای همین به جاش می گم God is big دو هفته پیش نامزدی دوستم بودم.عالی بود خیلی خوش گذشت.واقعن براش خوشحال بودم و هستم.برای خودش و نامزدش یه عالمه خوشبختی آرزو می کنم.چیزی که برام جالب بود اینه که شش هفت سال پیش تو یه روز پاییزی تو اون پیش دانشگاهی کذایی فهمیدم این همون دخترست که با خودش و برادرش چت می کردیم.اون روز اصلن دو هفته پیش و نمی دیدم هنوزم که یادش می افتم نمی تونم نخندم واقعن God Is BiG چند وقت پیش ها همایشی بود به مناسبت دکتر قریب. محک هم یه جای کوچیک اونجا داشت منم رفتم.تو همون چند ساعت با یکی از بچه های محک آشنا شدم.دو هفته پیش توی کارگاه ارتباط کودک محک که من دو سال منتظرش بودم دوباره دختر رو دیدم قیافمو باید می دیدی وقتی فهمیدم دختر دایی دوستمه.همونی که شاگردم بوده و دوست کسی که محک رو به من معرفی کرده.خوب این جور مواقع ...
humor in uniform
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
معلومه من دوباره جدی می رم سر کار و سرم شلوغه؟می دونم دیره اما بروم نیارید: آقا این مجموعه ی "مرد هزار چهره" شدید من و یاد اون قسمت humor in uniform مجله ی reader's digest می انداخت.اصولن کارهای مهران مدیری و دوست دارم چون تو کاراش پیشرفت هست البته کارهاش اصلن اصل نیست اما بلده از امکانات اطرافش خوب استفاده کنه.حتی موسیقی فیلم هم گاهی اصل نیست با این حال بلده خوب همه چیز و کنار هم بچینه.اون قسمتی که اپرای کارمن و گذاشته بود که خیلی به من چسبید.طنزش تلخ گاهی هم بی رحمه.خوب به مسائل روز می پردازه.نمی دونم همه ظرفیت داریم که این طوری مثل قشر کارمند/نظامی/پزشک/مدیر/هنرمند با هامون شوخی بشه یا نه؟همه ی فیلم یه طرف اساسی با دو تا نکتش خیلی حال کردم: یکی تضادی که تو خانواده ی نظامی نشون داد.یه دختر خجالتی معصوم داشتن که ورزش رزمی کار می کرد خفن و دیگه جمله های آخر مدیری که حرف دل آدم هایی با اعتماد به نفس کم و بدون جاه طلبی مثل من بود که دوست ندارند بازیچه ی بقیه بشن ولی چون زورشون نمی رسه باهاشون وارد بازی می شن.یه واقعییت تلخ زندگی اجتماعی که ازش گریزی نیست اما تو جامعه ای که ...
آفساید
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
بعد از ظهر.دو تایی با هم یا قرار گذاشتن دم عوارضی کرج با دوستای بابا/یه جای بزرگ وسیع که هدف همه همون سمته.یه عالمه آدم که قداشون از من بلند تره.منو نمی بینند اما من همرو نگاه می کنم.صف.عجله برای زودتر سیدن.بابا منو جلوی خودش میندازه یه سرباز که اونجاست و من همین طور که به جلو رونده می شم نگاهش می کنم.راهرو/ همهمه/صداهای مبهم اما قوی.وقتی اون تو می رسی ذوب می شی تو جمعیت هر چقدر هم سازه خودتو بزنی باز اون نیروی مرموز تو رو ذوبت می کنه همیشه اون صدای همهمه ی قشنگ بک گراند هست و خیلی هم دلنشینه.یه عالمه هیجان.حتمن سکوتش خیلی مرگ بار می شه بابا بزور جا پیدا می کنه.رو سکوهایی می شینم که یه کم ازشون بلندترم.گاهی اوقات هم جا نبود وایمیستادم.دیدین بازیکن ها از اون بالا همیشه هم راحت نبود مخصوصن وقتی بازی حساس می شد و همه بلند می شدن.من همیشه بعدش می پرسیدم گل شد؟ اکثرن می شنیدم نه آفساید بود!نمی دونستم چیه خیلی ها نمی دونستند مثه اینکه یه تغییراتی تو قانونش داده بودند.جدید بود برای خیلی ها!گاهی اوقات اون قدر دور بودیم که تشخیص گل برام سخت می شد.بین دو نیمه/خاطره ی مبهم از پسر های جوونی که رو ...
تموم شد
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
تعطیلات و می گم.به همین راحتی تموم شد.یه عالمه عید دیدنی یه عالمه پذیرایی یه عالمه حرف یه عالمه آدم.تموم شد خوب کارهایی که می خواستم انجام بدم انجام ندادم.البته یه سری استارت زدم ولی کاری کامل نشد.ان پی! یک سال وقت دارم انجام بدم مگه نه؟؟؟کلن این سیزده روز تعطیل کردم همه چیز و.می تونستم این قدر بی خیال نباشم اماچند تا اتفاق قبل از عید منفعلم کردهنوزم حلشون نکردم( گفتم مشکلاتمو شماها هم حل نکردید D: ) ولی فکر می کنم اگه دوباره برم سر زندگیم و همه چیز شروع شه اونام حل می شن.این چند روز انگار خاموش کرده بودم.حرکاتم لاک پشتی بود بر عکس همیشه که تو یه روز پونصد تا کار می کردم سال جدید شروع شد تعطیلات تموم شد.اما من چقدر تغییر کردم یا می خوام بکنم؟چقدر قراره تو سال جدید اونی باشم که می خوام؟مسلمن سال پیش نوروز راحت تری داشتم اما این نوروز انتظاراتم بیشتر بود سوالاتم/تصمیماتم برای خودم سخت تر بود.سوالات بی جوابم بیشتر شد.هنوز خستم چون چیزی حل نشد.تقصیره خودمم هست کنار کشیدم.اما همیشه میشه برگشت مگه نه؟
سیم کارت.کنسرت.محک.سینما
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
داشتم می گفتم. سیم کارت موبایلم سوخت.من نمی دونم جریان چیه مراقب گوشیم هم هستم کنار وسایل الکترونیکی و این جور چیزا هم نذاشتم اما سوخت دیگه.اونم یه روزه پنجشنبه.به خاطر تعطیلی های زیاده آخر اسفند وصل مجددش می افتاد تا یکشنبه منم این وسطها کارتی که روش پین کد رو نوشته بود گم کردم.اوایل می گفتم که می رم ایرانسل می گیرم مگه میشه بدون موبایل و از این جور مسخره بازیا.ولی بعد یه هفته خاموش گذاشتمش کنار.خیلی تجربه ی خوبی بود.به همگان توصیه می شود.البته بهاش رو هم پرداختم.طی یک تماس تلفنی متوجه شدم که دوستان می خواستند منو برای این اکران با خبر کنند که اس ام اس ها نمی رسیده.یه برنامه ی کنسرت خصوصی هم بود که خدا رو شکر همون شب و به واسطه ی همون تلفن با بدبختی و اظهار ندامت از قهر با دنیای فن آوری بلیطش گیرم اومد شیر محمد اسپندار یه آدم پیر دوس داشتنی بلوچی که به همراه سازش که در جوانی از پاکستان آورده و دو تا نوازنده ی همراه به معنی واقعی کلمه هنر نمایی کردند. اجرای کوتاهی بود حدود یک ساعت اما فوق العاده. من یکی که خیلی جلو خودمو نگه داشتم که پا نشم برم وسط.همه بعد از اجرا ملودی قطعات رو زمزمه ...
بازی
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
اون یکی بازیه بود که باید راجع به مشکلات می نوشتیم! الان می خوام درش شرکت کنم.در زمان اوج بازی که قبل عید بود خیلی سرم شلوغ بود.سرما خوردم به مدت یه هفته که خیلی مزخرف بود مخصوصن چونکه هوا خوب بود و فصل سرما خوردگی تموم شده بود.تازه آخر ترم هم بود یه عالمه کار داشتم به همراه تب یه مشکل که از قبل از عید تا حالا همراهمه مشکل کارهای عقب افتادست.بیست و ششم که تعطیل شدم با کله رفتم سراغه این کارها ولی به علت مشکل ترافیک و کمبود وقت و رسیدگی به اموره خانوادگی! به همش نرسیدم.تازشم سیم کارت موبایلم هم سوخت و من یه هفته با دنیای فن آوری لج کردم و پیگیری نمی کردم البته آخرش پشیمون شدم :)یه عالمه خرید مونده.قربونش برم این دو هفته هم اساسن تعطیله و من نمی دونم کی به خریدام می تونم برسم.این که از زندگیم.توی کار هم چند تا مورد هست که باید بعد از عید رسیدگی بشن و من چون شش ماهه هستم دوست داشتم زودتر تموم بشن که نشد.هنوز یه سری مشکلات با این کار دارم که به نظرم طبیعیه فقط دو تا مشکله اساسی باهاش دارم به جز این دو تا بقیش اگه همه چیز رله باشه خوبه!یک: واقعن ساعت کاریش زیاده.نه و نیم تا شش و نیم.مشکل من...